Thursday, February 10, 2011
A nightmare named thesis
It's been more than 5 months that I'm in Tehran ,working day and night on my thesis.
mummy keeps on polling my leg by saying that: " are you writing the second chapter of Arabian nights?" I know she is trying to cheer me up
My thesis means a lot to me, now that I'm close to the defense day I'm feeling stressed out ,
I'm completely exhausted and homesick. I'm trying my best to be strong but I just can't
Hope everything goes on well and I get what I deserve...
Thursday, February 3, 2011
دانشجوی امروزی
ساعت 10:30 صبح
دانشکده حقوق-آموزش تحصیلات تکمیلی
توی آموزش منتظر بودم کارام انجام بشه که یه دانشجو اومد تو
*دانشجو: خانم م م م ،ببخشید نمره ها اعلام شده؟؟؟؟
مسئول بخش: عزیزم ما که دیگه نمره هارو نمی دیم،باید بری تو سایت، توی سایت دانشگاه زدند
- رفتم اما بسته بود
- عزیزم بسته بود یعنی چی؟( من داشتم تو دلم می گفتم باز این سایتشون خراب شده و پیغام خطا می ده آخه کی این سایت رو درست می کنن ) در همین حین دانشجو گفت:
- یعنی درش قفل بود
(کاش بودین چشای از حدقه در اومده منو می دیدین)
- منظورم وب سایت دانشگاه هست!!! شما می تونی ازطریق اینترنت حتی از خونه هم وارد سایت دانشگاه بشی
- اوه ! اهان، تاریخ انتخاب واحدم کی هست؟؟؟؟
- اونم زدند تو سایت
پس، ممنونمok -
*
دانشجوی ترم دو کارشناسی ارشد که هنوز نمی دونست دانشگاه وب سایت داره که روی درو دیوار دانشگاه آدرسش رو زدند و
نوشتن که برای اطلاع از نمره ها،هرگونه اعتراض،تاریخ انتخاب واحد و حذف و اضافه لطفاً به سایت....مراجعه کنید
ناخوداگاه یاد ایمیلی افتادم که در مورد سوال های بود که از مایکروسافت پرسیده بودند...دلم سوخت چون این ها از چیز های خیلی ساده ای هست که یه دانشجو باید بدونه یا حداقل یادبگیره
Sunday, January 23, 2011
آفتاب مهتاب بالانس
چه حالی پیدا می کنی وقتی صبح اول وقت در حالی که ترو تمیز از خونه به قصد محل کار اومدی بیرون یه دفعه توی خیابون اصلی اونم وقتی که همه ماشین ها پشت چراغ قرمز وایستادن و چشم های راننده ها به پیاده رو هست، پات بره روی آب یخ زده و سر بخوری بعد هم مثل دیوانه ها از این اتفاق بخندی ؟؟؟؟
بله این اتفاق امروز صبح برام افتاد و یه چیزی تو مایه های "آفتاب مهتاب بالانس"ژیمناستیک بود.
می تونه حس قشنگی باشه اما وقتی یاد دردش می افتم نظرم عوض میشه .... حالا همه این ها به کنار این همه آدم از کنارت بگذرن اما یکی زحمت نده دستت رو بگیره بلندت کنه !آخه من چی بگم به این مردم ؟ حالا درسته من داشتم میخندیدم اما این دلیل نمیشه هیچیم نشده باشه
نهایتاً وقتی مطمئن شدم کسی احیاناً کمک نمی کنه خودم چارپنجولی بلند شدم ودر نهایت حفظ خونسردی یه دستی به کاپشن ام که روز قبل شسته بودم کشیدم و به راهم ادامه دادم منتها با دقت بیشتر و اطمینان از اینکه هیچ وقت منتظر کمک کسی نباشم
بله این اتفاق امروز صبح برام افتاد و یه چیزی تو مایه های "آفتاب مهتاب بالانس"ژیمناستیک بود.
می تونه حس قشنگی باشه اما وقتی یاد دردش می افتم نظرم عوض میشه .... حالا همه این ها به کنار این همه آدم از کنارت بگذرن اما یکی زحمت نده دستت رو بگیره بلندت کنه !آخه من چی بگم به این مردم ؟ حالا درسته من داشتم میخندیدم اما این دلیل نمیشه هیچیم نشده باشه
نهایتاً وقتی مطمئن شدم کسی احیاناً کمک نمی کنه خودم چارپنجولی بلند شدم ودر نهایت حفظ خونسردی یه دستی به کاپشن ام که روز قبل شسته بودم کشیدم و به راهم ادامه دادم منتها با دقت بیشتر و اطمینان از اینکه هیچ وقت منتظر کمک کسی نباشم
Sunday, January 16, 2011
رابطه بین زمستون و لپ تاپ

در کل لپ تاپ وسیله بسیار خوبیه منتها تو زمستون کارایی بیشتری هم پیدا می کنه
میشه به عنوان یه سیسم گرمایش ازش استفاده کرد، خیلی خوب جواب میده
میشه به عنوان یه سیسم گرمایش ازش استفاده کرد، خیلی خوب جواب میده
فکر کنم اگه یه پتو روش بندازم کار کرسی رو هم انجام بده
Subscribe to:
Posts (Atom)
