Thursday, May 13, 2010

کوچه مهتاب



یادش به خیر قدیما شاعر می گفت

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم


و اما حالا


شاعر از کوچه ی مهتاب گذشت

لیک شعری نسرود...

نه که معشوق نداشت... نه که سرگشته نبود... سال ها بود دگر کوچه ی مهتاب خیابان شده بود!!!


2 comments:

Amin said...

akhey :(

Kobra said...

Lovely. Reminded me lots of good memories

Followers