Friday, March 19, 2010
شمارش معکوس
چیز زیادی نمونده به پایان سال و من مشتاقانه منتظر لحظه تحویل سال جدید نمی دونم چرا این روز آخری نمیگذره تا یادم میاد همین طور بوده ،همیشه روزای که گذشته رو میگیم چه زود گذشت اما اون روز و لحظه ای که داریم زندگیش می کنیم میگیم چرا نمیگذره. از بچگی لحظه تحویل سال واسم خیلی هیجان انگیز بوده شاید اون موقع بیشتر به خاطر چیزای مثل رنگ زدن تخم مرغ (که لذت خاصی داشت چون همه بچه های فامیل جمع می شدیم یه سفره پهن می شد و مامان به تعداد، تخم مرغ میگذاشت تو یه ظرف و ما مشغول می شدیم) ،لباس نو،عیدی واین جور چیزا بود، اما حالا فرق کرده،حالا دیگه هیجانم به خاطر چیزای مهم تری هست،به خاطر امیدی هست که تو وجودم ریشه میزنه و همراه خودش آرزوهای بزرگ رو می آره و من امسال هم به روال سال های گذشته آرزو خواهم کرد به امید اینکه مثل سال های گذشته به آرزوم برسم
*
*
جای همگی خالی امسال من زودتر از همیشه عیدی گرفتم ،مامان و بابام عیدی منو زودتر دادن من هم به همون زودی در یک اقدام کور کورانه خرجشون کردم ،اما خدایش خیلی مزه داد
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

3 comments:
خیلی ممنون از کارت تبریک زیبا و قشنگت..
خصوصاً عکس...
;)خواهش می شود داداشی
به یاد بچگی ها و خاطرات خونه قدیمی بود.
چرا آجر خونه رو نفرستادی؟؟؟
;)
Post a Comment