Monday, March 29, 2010

آش شله قلمکار


دیگه کم کم شروع کردم به تایپ دست نوشته های مربوط به پایان نامه ام چون دفعه بعد که میرم پیش استادم باید بخش اولم آماده باشه تا استادم بتونه بخونه و اگه ایرادی هست رفع بشه گرچه فکر کنم به بخش نرسه ختم بشه به مقدمه بس که تنبلی میکنم

امروز هم مشغول تایپ ششمین صفحه بودم احساس کردم کار یک نواختی شده نیاز به تنوع دارم یکسری آهنگ انتخاب کردم از ساسی مانکن و حسین مخته و برو بکس گرفته تا هایده و سیاوش قمیشی .گذاشتم "میدیا پلیر" واسه خودش بخونه، منم مشغول تایپ حالا شما خودتون می تونیین حدس بزنیین اون چه تایپی از آب در میاد از اون جالب تر فکر کنم جلسه دفاعم بشه مثلا من میرم پشت تریبون،
شروع دفاع به صورت "پاپ"با استفاده از سبک شهرام شپره !!!وسط هاش تبدیل میشه به "رپ" با لهجه حسین مخته!!! بعد هم با نوایی غمگیین و صوتی حزین با الهام از صدای سیاوش قمیشی ختم به خیربشه.... واقعا چه شود اون پایان نامه




Monday, March 22, 2010

Sound so silly




How can you expect a vacuum cleaner to work without plugging it in???,It was just like what I had done few days back ,trying hard to print a page without attaching the USB to my laptop!!!.oh lord, molly and her silly work .


Molly will never change ;)


Saturday, March 20, 2010

آغاز سال 1389


اي خداي دگرگون کننده دلها و ديده ها
اي تدبير کننده روز و شب
اي دگرگون کننده حالي به حالي ديگر
حال مارا به بهترين حال دگرگون کن


از خدا ميخوام قدرتِ درکِ حضورش رو توي لحظه هاي زندگي به همه ي مخلوقاتش عطا کنه، که اون وقته که هيچ مشکلي توان شکستن ما رو نداره.

هرروزتان نوروز..........نوروزتان پيروز
پيروزتان امروز............ امروزتان هر روز


سال نو همگی مبارک باشه





Friday, March 19, 2010

شمارش معکوس



چیز زیادی نمونده به پایان سال و من مشتاقانه منتظر لحظه تحویل سال جدید نمی دونم چرا این روز آخری نمیگذره تا یادم میاد همین طور بوده ،همیشه روزای که گذشته رو میگیم چه زود گذشت اما اون روز و لحظه ای که داریم زندگیش می کنیم میگیم چرا نمیگذره. از بچگی لحظه تحویل سال واسم خیلی هیجان انگیز بوده شاید اون موقع بیشتر به خاطر چیزای مثل رنگ زدن تخم مرغ (که لذت خاصی داشت چون همه بچه های فامیل جمع می شدیم یه سفره پهن می شد و مامان به تعداد، تخم مرغ میگذاشت تو یه ظرف و ما مشغول می شدیم) ،لباس نو،عیدی واین جور چیزا بود، اما حالا فرق کرده،حالا دیگه هیجانم به خاطر چیزای مهم تری هست،به خاطر امیدی هست که تو وجودم ریشه میزنه و همراه خودش آرزوهای بزرگ رو می آره و من امسال هم به روال سال های گذشته آرزو خواهم کرد به امید اینکه مثل سال های گذشته به آرزوم برسم


*
جای همگی خالی امسال من زودتر از همیشه عیدی گرفتم ،مامان و بابام عیدی منو زودتر دادن من هم به همون زودی در یک اقدام کور کورانه خرجشون کردم ،اما خدایش خیلی مزه داد


Monday, March 15, 2010

به زیر پا فِتد آن دلی ، که بهر تو نلرزد



ساعت 10 صبح داخل تاکسی

احساس می کردم تو یه ماشین مسابقه ای نشستم ،به پیچ که میرسید با همون سرعت می پیچید
حالم داشت بد میشد ،پشت چراغ قرمز موندیم ،نشد ردش کنه که اول بشه
فکر کنم راننده کلافه بود .رادیو رو روشن کرد.
رادیو در حال پخش آهنگ "ایران ایران " محمد نوری بود

"در روح و جان من می مانی ای وطن"....با یه لبخند داشتم به آهنگ گوش می دادم در حالی ناخود آگاه ذهنم رفت به مطلبی که تو مقاله دیشب خونده بودم، لبخندم محو شد

راننده به ماشین جلویی: دِ برو خانم ،ترافیک کرده، نگاهم از پنجره به سمت جلوِ ماشین رفت ،زن تو مسیر خودش بود ،این ماشین های دیگه بودند که از لاین خودشون خارج شده بودند

"شرح این عاشقی ننشیند در سخن"...صدای بوق ماشین ها ،ترافیک، دست فروش های دوره گرد

"ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران"...تواین لحظه بود که ماشین رفت تو یه چاله و اومد بیرون نزدیک بود سرم به سقف ماشین بخوره داشتم فکر می کردم چاله بود یا خندق؟

"ای عشق سوزان ای شیرین ترین رویای من تو بمان"...داشتم به واژه "رویا" فکر میکردم چشام به سمت خیابون بود،مردم بودن که داشتن خرید میکردن ظاهرا همه هم خوشحال به نظر می رسیدن! حتما خوشحال بودن

"در روح و جان من می مانی ای وطن"....رسیدیم ،آخی یه نفس راحت کشیدم ،بیت بعدیش چی بود ؟ حیف پیاده شده بودم یادم نمی اومد ،به خودم گفتم حالا زیاد مهم نیست


Thursday, March 11, 2010

گل بود به سبزه نیز آراسته شد




وقتی بعد از عدد189 بنویسی 200 چند حالت قابل تصور هست

1.ازمغزت خیلی کار کشیدی ،طوری که حالا جواب کرده
2.در عالم هپروت داری سیر میکنی
3.ریاضیت ضعیفِ
4.از عدد 200 خوشت میاد

5. دوست داری 200 صفحه بنویسی اما نمی تونی و برای اینکه عقده نشه برات فرضا می نویسی200

واقعا من امروز به خودم ایمان آوردم:D





بارون میاد نم نم




امروز ازون روزای بود که نم نم بارون میزد ،هوا جون میداد واسه پیاده روی

تجسم کنین تو این هوا، با این نم نم بارون بعد یه ورزش خیلی عالی، پیاده برگردی خونه در حالی که داری

یه بستنی چوبی هم می خوری
ویه باد خنک هم همراه با ذره های ریز بارون می خوره تو صورتت

وای ی ی ی ی،هر چی فکر کردم ببینم که چطور میشه بگم چه حسی داره دیدم نمیشه

خودتون باید امتحان کنین

Wednesday, March 10, 2010

خیلی سخته




از اینکه دیگران آدم رو خر فرض کنند و فکر کنند که آخر زرنگی هستن هر کاری دلشون می خواد می تونن بکنن و بشینن به ریش ما هم بخندن که چی؟ که ما هم هیچی نفهمیدییم و نمی فهمییم بدم میاد
خیلی دلم می خواد به این جور آدما بگم ،آقا خر خودتی! اگه ما چیزی نمیگیم به این معنی نیست که حالیمون نیست فقط نمی خواییم شما شرمنده بشین ،کاش می دونستی شرمنده شدن یعنی چی؟ کاش فقط یک لحضه فقط یک لحضه فکر میکردی اما چه کنیم که کمتر اهل فکر هستی و بشتر اهل حرف ،حرف هم که این روزا باد هواست،میشه راحت به زبون آورد و ازش رد شد حالا کی یادش میمونه مثلا شش سال پیش چی گفتی ....اما متاسفانه اگه هیچ کی یادش نمونده باشه من یادم هست .چقدر سخته که با این جور آدمها باشی اما نتونی چیزی به روی مبارکشون بیاری...

خیلی سخته


http://www.backupflow.com/g.htm?id=28519

روی اسم آهنگ کلیک کنید اگر باز نشد لینک زیر رو امتحان کنید

http://www.backupflow.com/song/28519.htm







Tuesday, March 9, 2010

Dream world




If I could paint the world with my magic wand definitely it wouldn't be this way.

It would be a world with true meaning of Rule of law

a world of justice
a world of happiness
a world of peace
a world of equality
a word of...


That's the world which I dream and many of us dream.
If we deserve what we desire, isn't that what we deserve ?



Monday, March 8, 2010

پدر قانونگذاری




یکی به من بگه "همورابی "درسته یا "حمورابی" نمی دونم می تونم به خودم امیدوار باشم یا نه؟


Followers