Sunday, February 28, 2010

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد




چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
نفس ببوی خوشش مشکبار خواهم کرد

به هرزه بی می و معشوق عمر میگذرد
بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد

هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین
نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد

صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل
فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد

چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن
که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد

به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت
بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد

نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ
طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد

خیلی وقت بود که فال نگرفته بودم

http://hafez.mastaneh.ir/ghazal/ghazal-135/

6 comments:

همزاد said...

خوش به حال باد :(

Molly said...

اتفاقابرعکس ،خوش به حال یار
:D

همزاد said...

اینکه خوش به حال یار شکی توش نیست
چون تو
چو باد عزم سر کوی یار خواهی کرد

و اینکه من گفتم خوش به حال باد
از منظر ویژگیهایی است که باد دارد
مث
سرعت
پویایی
و هر جا که دلش میخواد میتونه باشه
و دیگر همین :(

Amin said...

salaam alaikom :D

Molly said...

:D alayke salam baradarrrrrrr >:D<

یک نفر :D said...

!من با اون "روشن"ش خیلی حال کردم

Followers