Saturday, February 6, 2010

کین درد مشترک.....



گفتم خداحافظ و گوشی رو قطع کردم ...اما همچنان داشتم فکر می کردم که:"آخه مشکل کار کجاست؟"چی شده که اینجوری شدیم؟
من که یه زمانی تا خوابم می اومد و سرم میرفت رو بالشت دیگه دنیا رو آب می گرفت خبر دار نمی شدم حالا باید حسرت یه لحظه خواب با آرامش رو بخورم ...گفتم از قهوه است دیگه قهوه نخوردم،خوب نشد،گفتم از خواب ظهر،من که عادت نداشتم اما همون گه گاهی هم که می خوابیدم دیگه نخوابیدم ....گفتم وگفتند که از فکر و خیاِل ....نمی شد فکرو خیال نکرد اما خوب باز سعی کردم این کارو نکنم ....اما هیچ چیزی تاثیر نداشت ...انگار می دونم مشکل کجاست اما نمی خوام باهاش کنار بیام ... داشتم به حرف دوستم فکر می کردم : "دیگه انگیزه ندارم" این کم حرفی نیست و چرا این رو ما باید بزنیم ؟با ما چی کار کردن ؟ چیز زیادی نمی خوام فقط دلم یه لحظه خواب بی دغدغه می خواد ....باید این وضعیت رو درستش کنم اینجوری نمیشه





4 comments:

روشن said...

چیز زیادی نمی خوام فقط دلم یه لحظه خواب بی دغدغه می خواد ....

Mari nemidoonam daghighaet manzooret az in harf chi bood? Ama fekr mikonam ke ma chizhaie ziadi mikhaym, ke sharayete fe~li hata nemitoone kochiktarine un-ha ro baraye ma faraham kone!

روشن said...

Darde moshtarek, faratar az khabe rahate, va dar kole zindegiye ma nofoz karde!

Ke saranjam, be daroon vojod va roohe ma rosokh karde va avalin chizi ro ke hadaf migire aramesh zehne mast!

Mibinam ke Shajariani shodi?!!!

Molly said...

روشن جمله آخرم بازگو کننده همه چیز بود(در ظاهر شاید یه چیز خیلی کوچیک خواستم اما اگه خوب بهش فکر کنی چیزی بیشتر از "یک چیز" هست و زنجیره ای از کلمات رو پشتش یدک میکشه) . "آرامش " حداقل چیزیه که فعلا بهش نیاز داریم.

دیگه چه کنیم رفیق ناباب ما رو شجریانی کرد
راستی شاعر این شعر رو می دونی ؟ من تازه متوجه شدم کیه
هیچ وقت نمی دونستم

روشن said...

اگر منظورت آهنگ رزم مشترک هست، باید بگم که اشتباه نکن و سیاوش کسرایی نیست.

Followers