Thursday, November 12, 2009

یه حس عجیب اما نه غریب





چند شب پیش وقتی رفتم تو رختوابم این حس بهم دست داد که توی خونه قدیمی خودمون و تو اتاق خودم رو تختم خوابیدم احساس می کردم اگه الان برگردم رو تخت کناری مامان بزرگم خوابیده اما نمیدونم چرا نمی تونستم برگردم نمی دونم چرا ؟ حس عجیبی بود یه احساس گنگ مثل اینکه واسه چندلحظه جا و مکان رو نتونی تشخیص بدی دقیقا مثل اون وقتی که تهران بودم و شب وقتی بیدار شدم نمی تونستن تشخیص بدم کجام شاید یک دقیقه هم طول نکشید تا متوجه بشم اما همون یک دقیقه واسم قد چند ساعت بود واین چه احساس بدیه که زمان و مکان از دستت خارج بشه و تو خودت رو تو سلطه اون ببینی






4 comments:

همزاد said...

و اینجور مواقع ادم دلش میگیره.....

روشن said...

Agha ma fekr mikonim midanim shoma che migooed!!!

روشن said...

Vali be nazare man kheili ham bad nist!!!

Molly said...

چی بد نیست این که زمان و مکان از دسستت خارج بشه؟یا منظورت حسیه که به آدم دست میده؟

Followers