Saturday, October 24, 2009
این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده ام
این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده ام
این بار من یک بارگی از عافیت ببریده ام
دل را ز خود بر کنده ام با چیز دیگر زنده ام
عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده ام
ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی
دیوانه هم نندیشد آن کاندردل اندیشیده ام
دیوانه کوکب ریخته از شور من بگریخته
من با اجل آمیخته در نیستی پریده ام
امروز عقل من ز من یکبارگی بیزار شد
خواهد که ترساند مرا پنداشت که من نادیده ام
من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام
حبس از کجا من از کجا مال که را دزدیده ام
چندانک که خواهی در نگر در من که نشناسی مرا
زیرا از آن کم دیده ای من صد صفت گردیده ام
در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا
زیرا برون از دیده ها منزلگهی بگزیده ام
تو مست مست سرخوشی من مست بی سر سر خوشم
تو عاشق خندان لبی من بی دهان خندیده ام
من طرفه مرغم کز چمن با اشتهای خویشتن
بی دام و بی گیرنده ای اندر قفس خیزیده ام
زیرا قفس با دوستان خوشتر ز باغ و بوستان
بهر رضای یوسفان در چاه آرامیده ام
واقعا کدوم شاعر می تونه شعری به قشنگی شعر شاعرای ایرانی بگه؟مخصوصا مولانا
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

5 comments:
میگم شعرای من
هم
بد نیستاااا
بعدن میفهمین من چه شاعری بودم م م م م م م :D
Rasti faghat mahze yad avari .. molanaa RAP mikhoondee . yadetoon bashee... ba na bar goftee piree tarigheee RAP ... Hossein Tohi
حسین تهی و هفت جد و آبادش شکر خوردن!!!
وای ی ی ی، یادته امین؟؟؟چقدر اون روز ما خندیدیم
واقعا بعضی ها بییننده ها رو خنگ فرض می کنن فقط به خاطر اینکه حضورشون رو احساس نمی کنن فکر می کنن هر چی دلشون می خواد می تونن بگن ...اون مجریه برنامه رو بگو که چه بی عرضه بوده..گرچه اون هم خندش گرفته بود :)) =))
are yadame ... :D
Post a Comment