Thursday, September 24, 2009

سفر با اتوبوس





من که این همه با اتوبوس مسافرت کردم به غیر از دفعاتی که از طرف اداره بابا می رفتیم مشهد هیچ وقت نشده که مسافرهای محترم سر نشستن تو جاشون مشکل نداشته باشن

یعنی من آرزو به دل موندم یه بار بشینم تو اتوبوس همه راضی باشن و سر جاهای خودشون بشینن

یه کم این تعاونی ها هم خودشون مقصرن بیلیط هر کسی شماره صندلی داره اما مسافراشون رو جا بجا میکنن و همین نظم رو میریزه بهم هرچی هم سعی میکنن یه جوری همه رو راضی نگه دارن طبیعیه که نمیشه

اما یه سری هم هستن که واقعا کاراشون جالبه و من هرچی هم فکر کردم نتونستن درکشون کنم اینکه حتما باید صندلی های جلو بشینن و جالب اینجاست که کوتاه هم نمی آن ،حالا چه فلسفه ای تو این جلو نشستن هست خدا می دونه ؟؟؟

موقع رفتن به مشهد من و امین که سوار شده بودیم رفتیم سر جامون که ردیف سوم بود نشستیم در همین موقع یه خانمی اومد یه راست نشست ردیف دوم شاگرد راننده که بیلیطشون رو می بینه میگه: جاتون عقبه

خانمه میگه :نه من صبح زنگ زدم بیلیط رزرو کردم پس جام باید اینجا باشه

-:رو بیلیط شماره صندلی 19 و 20 نوشته
-:باشه من صبح زنگ زدم بلیط گرفتم
-:خانم ما از اول هفته داریم بلیط رزرو میکنیم باشه شما صبح زنگ زدین این دلییل نمی شه

حالا هر چی هم پسر این خانمه می گفته مادر کوتاه بیا جامون اونجاست خانمه قبول نمی کرده نهایتا اینکه با ناراحتی میره سر جاش میشینه

مورد بعد یه پیرزنی بود که اومد رو صندلی کنار ما نشست در صورتی که جاش نبود بعد در جواب کسی که جاشو گرفته بود گفت من دیسک کمر دارم تحلیلش واسم جالب بود چون به نظر من که فرقی نمی کرد صندلی های عقب هم مثل جلوبود کسی که دیسک کمر داره فکر نمی کنم برای کمرش فرقی بکنه جلو بشینه یا عقب حالا از این مورد میگذریم میگیم چون این خانم پیر بوده دوست داشته جلو بشینه مخصوصا اینکه از برخورد این جونای که مایه عذاب من و امین و فکر کنم کل اتوبوس شده بودن اصلا خوشم نیومد میتونستن قشنگ تر صحبت کنن (این گروه یه اکیپ 6 نفره بودن که که ردیف کنار و عقبی ما نشسته بودن و تا خود مشهد نخوابیدن که هیچ حرف هم میزدن بلند بلندم میخندیدن در حدی که یه بار مجبور شدم چپ چپ نگاشون کنم تا حساب کار بیاد دستشون)

مورد دیگه یه مادر با دوتا بچه هاش بود یه دختر بزرگ و یه پسر کوچیک که ظاهرا هیچ کدوم هم ساعت نداشتن و همیشه ساعت رو از من می پرسید اینها با اون همه باری که داشتن دقیقا 3بار جاشون رو عوض کردن جای اصلیشون هم همون صندلی های عقب بود یه بار ردیف اول نشستن بعد رفتن سر جاشون نشستن بعد هم بلا خره راضی شدن ردیف دوم بشینن تحلیل دختر این خانم در جواب دوتا پسر دانشجو که جاشون ردیف اول بود و اینها جاشون رو گرفته بودن هم به نوع خودش بی نظیر بود "می خواستین خوب درس بخونین که تابستون نرین دانشگاه" !!!! جانمممم

این تازه یه مسئله هست که معمولا هم با حرکت اتوبوس همه این بحث ها تموم میشه و بالاخره همه ازجای که نشستن راضی به نظر می رسن تو مسافرتهای طولانی مدت مخصوصا اگه شب هم باشه بدتر از همه این ها صدای زنگ موبایل و باز بدتر از اون بلند تر صحبت کردن اون طرف هست نمی دونم فکر می کنه مثلا چون تو جادست و صدا قطع و وصل میشه اگه داد بزنه حرف بزنه صداش واصخ تر به گوش می رسه و مشکل حل میشه؟ یکی نیست بگه آخه داری با موبایلت صحبت می کنی نه با تلفن خونت هر وقت خونت بودی هر چقدر دلت خواست داد بزن حرف بزن اصلا اون حنجره طلاییت رو بترکون اما خواهشا تو اتوبوس این کارو نکن

گرچه

تمام این مسئله ها هم با رسیدن به مقصد فراموش می شه

9 comments:

روشن said...

من هم خاطرات جالبی دارم، یک بار که اون قدر سر دیر حرکت کردن قر زدم یارو گفت: حاج خانوم خدا به داد آقاتون برسه!

یک بار هم که یه پسره هی بر می گشت نگاه کرد، بهش گفتم یک بار دیگه برگرد تا ببینی چه بلایی سرت میارم! و دیگه هم برنگشت.

در مورد جابه جا شدن حق با توئه، اما تا حالا هیچ کی نتونسته من رو از سر جام بلند کنه و استدلال منم اینه که روی بلیت من این شمارست و قبول کن که استدلال محکمی. من دوست ندارم آخرای اتوبوس بشینم چون ارازل و اوباش اکثرا اون جا می شینن و همین طور صندلی ردیف اول اون هم به خاطر خوف جانی هنگام تصادف!

Molly said...

:))خوب این رو که راست گفت خدا به داد آقاتون برسه

من هم شده جلو بشینم هم پشت خدارو شکر مشکلی هم نداشتم البته به غیر این دفعه که بهت گفتم

همزاد said...

بابا اینجا چه خبره؟
همه عصبی ان

be quite plz/

اتوبوس اصلا مزه اش به همیناست..... باور
کنین

Molly said...

بله اگه اینطور نبود که ما با اتوبوس اینقدر این ور اون ور نمی رفتیم:D

Amin said...

کلاً مسافرت به این چیزاشه ... البته خودمونیم ها من حسابی از این مسائل اعصابم خورد میشه ...

Molly said...

نه اینکه خیلی بیداری، تا میشینی که خوابت می بره ،گرچه هر وقت من باهات باشم اصلا مسافرت یه لذت دیگه داره :D ;)

همزاد said...

خوب امین جان
سفر یعنی
پرتوان کردن خود و توان حل مسءله در برابر مشکلات احتمالی
..
همینه که میگن
بسیار سفر باید کرد تا.......ا

روشن said...

امین شما زیاد جدی نگیر! این همزاد از این حرفا زیاد می زنه!

همزاد said...

ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا
من کی از این حرفا زیاد زدم.....بعدش هم مگه چیه؟
[-(

Followers