Saturday, September 19, 2009

مهمونی تموم شد





"اى پروردگار من

تو مرا مى خوانى ولى من از تو رومى گردانم و تو به من دوستى مى كنى ولى من با تودشمنى مى كنم

و تو به من محبت می كنى و من نمیپذیرم گویا من مِنَتى بر تو دارم و باز ، این احوال باز نمی دارد تو را ازمهر به من و احسان بر من و بزرگواریت نسبت به من

پس از روى بخشندگى و بزرگواریت بر بنده نادانت رحم كن

و از زیادى احسانت بر او ببخش كه براستى تو بخشنده و بزرگوارى"*



یک ماه چه زود گذشت ،یک ماه مهمونی باشکوهی که خدا واسه بنده هاش ترتیب داده بود

اینکه چقدر مهمون خوبی بودیم ،ازاین فرصت استفاده کردیم،قدر صاحب خونه رو دونستیم و احترامشو حفظ کردییم دست خودمون بوده

با اینکه می دونم هر روز می تونم مهمون در خونش باشم اما باز دلم واسه این یک ماه مهمونی خیلی تنگ میشه

اگه دقت کرده باشین هر عیدی قهرمانی داره که بخاطر اون قهرمان و یا اون اتفاق خاص هست که ما جشن می گیریم و قهرمان عید فطر

ما هستیم ، ما بنده های خدا، که یک ماه سعی کردیم خودمون رو عادت بدیم به خوب بودن تا یازده ماه خوب زندگی کنیم این عید ، عید ماست

عید همگی مبارک باشه



*بخشی از ترجمه دعای افتتاح



3 comments:

روشن said...

ما که به اندازه ی شما مسلمون نیستیم! اما صبح پاشدیم رفتیم انقلاب یک سر و گوشی آب دادیم.
دفتر آیت ا... صانعی و منتظری هم فردا رو عید اعلام کرده، منم دیشب گفتم این عید یکم مشکوکه!

Molly said...

سلام روشن ،بابا این چه حرفیه!!! اختیار دارین مسلمون تر از شما ؟؟؟هیچکی ندونه من که می دونم :)

عیدت هم مبارک باشه

همزاد said...

:) عیدت مولی و روشن مبارک باشه

Followers