Saturday, August 15, 2009

عروسی؟؟؟؟


دیشب جاتون خالی عروسی دعوت بودیم من هم که به قول یکی از بچه ها عروسی ندیده و گشته مرده عروسی نه اینکه از اول تا آخرش وسطمممممممممم واسه همین

خلاصه ما کادو به دست به اتفاق خانواده بعد یه قرن رفتیم عروسی

محل عروسی یه تالار توی خارج از شهر بود و با توجه به شناختی که از خانواده داماد داشتیم( ما از سمت داماد دعوت شده بودیم)

طبیعتا زنونه مردونه جدا بود،ما که رسیدیم وارد تالار شدیم سمت چپ ورودی خانوم ها بود که دقیقا بیرون در آقای "دی جی "با

همکارانشون مشغول هنر نمایی بودن ما وارد سالن شدیم عروس داماد وسط مشغول رقصیدن بودن چیزی که واسه من جالب بود کار

این دی جی ها بود که از پشت در بسته چطور داشتن مجلس خانوم ها رو گرم می کردن یعنی اینها چقدر عروسی رفته بودن که چشم

بسته می تونستن این کارو انجام بدن ......قدیم ها باز این آوازخون ها رو می آوردن داخل پشت به خانوم ها می شوندن یا چشاشون رو

می بستن آلان دیکه سییستم دارن مشکلی نیست صدا می رسه

انگار می دونستن کی عروس داماد وسط هستن همون موقع موسیقی شروع می شد خلاصه خیلی جالب بود مخصوصا راهنمایی های که از اون بیرون می کردنننننننن


انواع مدل آدم ها رو می شد دید اما همیشه واسه من یه سواله پوشیدن پیراهن دکلته و گذاشتن روسری و وسط رفتن و رقصیدن جریانش چیهههههه .....عزیز جان یا اون لباس رو نپوش یا حال که پوشیدی درست بپوش

کسی هم نبود این فامیل های عروس رو به ما معرفی کنه این لطف خدا بود که موقع شام دور میزی نشستیم که همه فامیل های عروس

بودن و چه پذیرای شدیم مااااااااا....فقط مادر عروس رو ندیدیم که اونم تحت یک اقدام سارا شناسایی شد

موقع رفتن دم در از خواهر داماد داشتیم خدا حافظی می کردیم که سارا ازش پرسید: ببخشید فقط مادر عروس خانوم رو ندیدیم که از شون خدافظی کنیم
بعد اون هم مادر عروس رو به ما نشون داد
- اون خانوم رو می بینین تو پیرهن قر مز و مشکی اون مادر عروسه
- اِاِاِ پس درست حدس زدم اگه ایشون بودن ما باهاشون خدافظی کردیمممممممم

وای که چقدر من خندیدممم

شب خوبی بود کلا روز خوبی بود

2 comments:

oliya said...

hamishe be arosi azizam....enshalah arosie khodeton.

Molly said...

merci olya joon

Followers